فایل های دیگر فروشنده

فایل های دیگر این دسته

ادبیات معاصر ایران ادبیات معاصر ایران قیمت: 2,000 تومان

اشعار محمد علی بهمنی

مجموعه گلچین اشعار عاشقانه ناب و زیبای محمد علی بهمنی

کد فایل:22675
دسته بندی: انسانی » ادبیات
نوع فایل:مقاله

تعداد مشاهده: 264 مشاهده

فرمت فایل دانلودی:.pdf

فرمت فایل اصلی: pdf

تعداد صفحات: 15

حجم فایل:153 کیلوبایت

  پرداخت و دانلود  قیمت: 5,000 تومان
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود.
0 0 گزارش
  • مجموعه گلچین اشعار عاشقانه ناب و زیبای محمد علی بهمنی

    ***********

    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست،

    درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است،

    تا این غرل شبیه غزل های من شود،

    چیزی شبیه عطر حضور شما کم است،

    گاهی ترا کنار خود احساس می کنم،

    اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است،

    خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست،

    آیا هنوز آمدنت را بها کم است،

    معروف ترین شعر محمدعلی بهمنی

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

    اکسیر من نهاینکه مرا شعر تازه نیست

    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

    دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز

    من سخت بیقرارم و او بیقرار نیس

    با او چه خوب می شود از حال خویش گفت

    دریا که از اهالی این روزگارنیست

    امشب ولی هوای جنون موج میزند

    دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

    ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین

    دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست

    اشعار خاص و عاشقانه

    من زنده بودم اما انگار مرده بودم

    از بس که روزها را با شب شمرده بودم

    یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که

    او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم

    یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم

    از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

    در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد

    گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

    وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد

    کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

    زیباترین اشعار محمدعلی بهمنی

    پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

    هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو

    از خستگی روز همین خواب پر از راز

    کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو

    دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

    من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

    پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

    ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو

    آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

    حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

    یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

    دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو

    وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

    یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو

    پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟

    تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟

    اشعار زیبا و قشنگ

    اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    دلم برای خودم تنگ میشود ، آری

    همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

    نشد جواب بگیرم سلام هایم را

    هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

    چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

    اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم

    من آن زلال پرست ام در آب گندِ زمان

    که فکر صافی یِ آبی چنین لجن بودم

    غریب بودم و گشتم غریب تر اما:

    دلم خوش است که در غربت وطن بودم

    شعرهای مفهومی و ناب

    می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود

    آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

    آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم

    تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود

    آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم

    تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود

    تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست

    «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»

    آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است

    شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟

    مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد

    کاشا که عشق مختصری نیشتر شود

    بهترین اشعار بهمنی

    گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را

    تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

    چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

    در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را

    پر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست

    از بس که گره زد به گره حوصله ها را

    ما تلخیِ “نه” گفتنمان را که شنیدیم

    وقت است بنوشیم از این پس “بله” ها را

    بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

    یکبار دگر پر زدن چلچله ها را

    یک بار هم ای عشقِ من، از عقل میندیش

    بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

    اشعار زیبا و عاشقانه

    پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان

    باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

    هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت

    دیدنی داشت ولی سوختن با همشان

    گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد

    بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان

    نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی

    ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

    زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند

    تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

    این غزلها همه جانپاره های دنیای منند

    لیک با این همه از بهر تو می خواهمشان

    گر ندارد زبانی که تو را شاد کنند

    بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان

    شکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود

    که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان




    برچسب ها: مجموعه گلچین اشعار عاشقانه ناب و زیبای محمد علی بهمنی منتخب اشعار محمد علی بهمنی اشعار عاشقانه زیبا بهترین شعرهای عاشقانه شعر عاشقانه عاشقانه زیبا
  

به ما اعتماد کنید

تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.
این سایت در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ثبت شده است.

درباره ما

تمام حقوق اين سايت محفوظ است. کپي برداري پيگرد قانوني دارد.